تبليغاتX



به کلبه من خوش امدید

عشق نعمت گرانبهایی است هر جا خرجش نکنیم

روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند؛غم,شادي,غرور,ثروت,عشق و... .
روزي خبر رسيد که قرار است تمام جزيره به زير آب برود؛پس تما اهل جزيره قايقهاي خود را مرمت کردند تا راهي شوند.اما عشق راضي به ترک جزيره نشد !چرا که او عاشق جزيره بود!
آن لحظه فرار رسيد و تمام جزيره به زير آب رفت!عشق ازغرور که با کرجي زيبا عازم مکاني امن بود کمک خواست و گفت:غرور ممکن است مرا با خود ببري؟
غرور گفت:نه تمام بدنت خيس و کثيف شده است و قايقم را کثيف مي کني!
غم در نزديکي عشق بود؛عشق به او گفت.غم؛آيا تو مرا با خود مي بري؟
غم با صدايي حزن آلود گفت:آه عشق من خيلي غمگينم و احتياج دارم تا تنها باشم!
پس اينبار عشق به سراغ ثروت رفت و به او گفت:آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت:قايق من پر از طلا و جواهر است و ديگر جايي براي تو نيست!
عشق اينبار از شادي کمک خواست.اما شادي آنقدر غرق در شادي و نشاط بود که حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن و خسته گفت:بيا عشق من تورا با خود خواهم برد!!!!
عشق از خوشحالي فراوان خود را به داخل قايق انداخت.عشق آنقدر خوشحال بود که يادش رفت حتي نام ياريگرش را بپرسد!
آنها به خشکي رسيدند و پيره مرد به راه خود رفت!وتازه عشق فهميد که حتي نام آن پيرمردرا هم نمي داند.
از پيره ديگري پرسيد آيا تو او را مي شناسي؟گفت :آري او زمان است!
عشق با تعجب گفت:زمان؟!!!!
پيرمرد گفت:آري زمان؛چراکه تنها او قادر به عظمت عشق است!!!!!

تقديم به نويدم

 

اگر بال داشتم عاشق شدن و گريستن و پرواز را به تو ياد مي دادم

اگر بال داشتم تو را به ماه مي بردم و

 مي توانستنم پيشرفت و ترقي تو را که شايد بعيد و دور به نظر برسد زودتر ببينم

اگر بال داشتم سعي و تلاش براي رسيدن به ستارگان و

 رقابت در آسمانها را به تو ياد مي دادم

اگر بال داشتم تو را از خاک اتش و باران محافظت مي کردم و

 نمي گذاشتم معناي درک و رنج را بفهمي

اگر بال داشتم تو را هميشه در قلبم براي خود نگه مي داشتم و

 هرگز ما از هم جدا نبوديم

اما همين طور که مي بيني من فرشته نيستم که بال داشته باشم و

 اگر هم بخواهم هرگز نمي توانم بنابرين براي همه اين آرزوها فقط مي توانم دعا کنم .

 

روزهای خوب ....

 

روزهای با تو بودن خوب است ... خوبتر از بهترین سرنوشتی که می توان رقم زد

 

این را نسیمی که هر روز زلف درختان کوچه ما را شانه می زند می داند و ان

 

شبنمی که هر سحرگاه بر پنجره اتاقم می نشیند ..

.

روزهای با تو بودن خوب است و از همه پروانه ها و ستاره ها قشنگتر است و از

 

همه اشکها زلال تر . این کلمات را همه می دانند حتی ان قلمی که برای نوشتن

 

نام تو لحظه شماری می کند ...

 

من با دیدن تو شاعر شده ام و با دیدن تو تولدی دوباره یافتم . من اولین شعرم را

 

قبل از افرینش زمین برای تو سروده ام ...

 

کوه ها یک عمر می ایستند تا خورشید هر صبح بر شانه انها بیدار شود و به تو

 

لبخند بزند و رودها یک عمر می روند  تا به تو برسند . اسمان سر پوشی است تا

 

فرشته ها تو را نبینند و به تو رشک نبرند ...

 

روزهای با تو بودن خوب است . خوبتر از همه روزهایی که امده اند و رفته اند .

 

دعا کن در زمانه ای که چشم های تو روشن تر و گرمتر از افتاب می تابد

 

رفیق نیمه راه نباشم ....

 

 

 

 

قسمت میدم پشت سر من,منه مسافر گریه نکن

بیشتر از جونم من دوست دارم این دم آخر گریه نکن

میبرم با خود,من کوله بار خاطره ها را گریه نکن

میخوام ببینی با لب خندون صبح فردا را گریه نکن

برمیگردم با یه دنیا جلوه های عاشقانه گریه نکن

برمیگردم که بخونم در وصف تو باز ترانه گریه نکن

توی دنیا تو رو دارم,واسه موندن همین بسه گریه نکن

خوبترینه بهترینه اون که با من همنفسه گریه نکن

 

 

حرف عاشقانه’ دل من

دوست داشتن
 

 اگر چه پایان راه پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین

                       دوست داشتن زیباست.

با تو نفس میکشم

نمی دونم چی بگم
تنها چیزی که می خوام بگم اینه که دیگه از همه چی سیر شدم و تنها آرزوئی که دارم
اینه که دیگه خدا منو از روی زمین برداره
زندگی خیلی برام سخت شده
نمی تونم
به خدا دیگه تحملم تموم شده
چیکار کنم ؟
خیلی خسته ام

و می خوام برای همیشه برم و این وب لاگ برای همیشه به همین حالت خواهد ماند ودیگه آپدیت نمی شه . همیشه و در همه حال موفق باشید.

خدا نگهدار

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 12:12  توسط رضا |